نام من عشق است آیا میشناسیدم؟
زخمی ام – زخمی سراپا میشناسیدم ؟
با شما طی کرده ام راه درازی را
خسته هستم خسته ،آیا میشناسیدم؟
در کف « فرهاد » تیشه من نهادم ، من!
من بریدم ، بیستون را میشناسیدم؟
مسخ کرده چهرهام را گرچه این ایام
با همین دیوار ، حتی میشناسیدم
من همانم مهربان سالهای دور
رفتهام از یادتان؟ یا میشناسیدم؟
من آن خنجر به پهلویم که دردم را نمیگویم
به زیر ضربه های غم نیفتد خم به ابرویم
مرا اینگونه گر خواهی دلت را آشیانم کن
من آن نشکستنی هستم بیا و امتحانم کن
.