تبليغاتX
برای زندگی

 

پیداست هنوز شقایق نشدی

زندانی زندان دقایق نشدی

وقتی که مرا از دل خود می رانی

یعنی که تو هیچ وقت عاشق نشدی

 

//اتل متل جدایی ... عروسکم کجایی ؟

// گاو حسن پریشون ... یه دل داره پر از خون

// عشقم که رفت هندستون ... خونه ام شده قبرستون

// یه عشق دیگه بردار ... یه دنیا غصه بردار

// اسمشو بذار بچگی ... تا آخر زندگی

// هاچین و واچین تموم شد ... عمر منم حروم شد

 

زندگی خواب است و عشق رویای آن

 

حضور هیچ كس در زندگی ما اتفاقی نیست

خداوند در هر حضوری رازی نهان كرده است

خوش آن روزی كه در یابیم راز حضور را

 

عشق سوء تفاهمی است بین دو احمق كه با یك ببخشید تمام میشود

 

گرچه سكوت بلندترین فریاد عالم است

ولی گوشم دیگر طاقت شنیدن فریادهای تو را ندارد

كمی با من حرف بزن...

.

اس ام اس عاشقونه

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 21:41  توسط دوستان  | 


بی تو مهتاب شبی باز هم از آن كوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم



شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم

شدم آن عاشق دیوانه كه بودم



در نهانخانه ی جانم گل یاد تو درخشید

باغ صد خاطره خندید ، عطر صد خاطره پیچید



یادم آمد كه شبی با هم از آن كوچه گذشتیم

پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم



ساعتی بر لب آن جوی نشستیم

تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت ، من همه محو تماشای نگاهت



آسمان صاف و شب آرام

بخت خندان و زمان رام



خوشه ی ماه فرو ریخته در آب

شاخه ها دست بر آورده به مهتاب



شب و صحرا و گل و سنگ

همه دل داده به آواز شباهنگ



یادم آمد كه تو به من گفتی از این عشق حذر كن

لحظه ای چند بر این آب نظر كن



آب آیینه ی عشق گذران است

تو كه امروز نگاهت به نگاهی نگران است



باش فردا كه دلت باد گران است

تا فراموش كنی چندی از این شهر سفر كن



با تو گفتم حذر از عشق ندانم

سفر از پیش تو هرگز نتوانم ، نتوانم



روز اول كه دل من به تمنّای تو پر زد

چون كبوتر لب بام تو نشستم



تو به من سنگ زدی ، من نرمیدم ، نگسستم

باز گفتم كه تو صیّادی و من آهوی دشتم



تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم سفر از پیش تو هرگز نتوانم نتوانم



اشكی از شاخه فرو ریخت

مرغ شب ناله ی تلخی زد و بگریخت



اشك در چشم تو لرزید

ماه بر عشق تو خندید



یادم آید كه دگر از تو جوابی نشنیدم

پای در دامن اندوه كشیدم ، نگسستم ، نرمیدم



رفت در ظلمت غم آن شب و شب های دگر هم

نگرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم



نكنی دیگر از آن كوچه گذر هم

بی تو امّا به چه حالی من از این كوچه گذشتم

 

شعر کوچه‌ مهتابی از فریدون مشیری

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 23:26  توسط دوستان  |