تبليغاتX
برای زندگی

وقتش رسیده  حال و هوایم عوض شود

با  سار  ِ پشت پنجره  جایم عوض شود

هی کار دست من بدهد   چشم های تو

هی  توبه بشکنم  و  خدایم  عوض شود

با بیت های  سر زده  از سمت ِ ناگهان

حس  می کنم  که قافیه هایم عوض شود

جای تمام  گریه ،  غزل های ناگــــــزیر

با قاه قاه ِ خنده ی بی غم    عوض شود

سهراب ِ شعرهای من   از دست می رود

حتی اگر عقیده ی  رستم عوض شود

قدری کلافه ام    و هوس کرده ام  که باز

در بیت های بعد ،  ردیفم عوض شود

حـوّای جا گرفته  در این  فکر رنج ِ تلخ

انگــار  هیچ وقـت  به آدم  نـمی رسد

تن  داده ام  به این که بسوزم در آتشت

حالا  بهشت هم  به  جهنم  نمی رسد

با این ردیف و قافیه  بهتر  نمی شوم !

وقتش رسیده  حال و هوایم  عوض شود

.

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 9:25  توسط دوستان  | 
اس ام اس عاشقونه ۲

چه غريبانه ميگريست آن شب بي تو تکه ابري که سکوت وجودم رو فهميد و چه غريبانه خنديدم آن روز که بي تو مرگم را فهميد

آرزو مي کنم:
زندگي مال تو….مرگ مال من
راحتي مال تو….گرفتاري مال من
شادي مال تو…..غم مال من
همه مال تو ولي تو مال من

سلام به قاصدكهاي خبر رسان كه محكوم به خبرند و سلام به شقايقهايي كه محكوم به عشقند و سلام به تو كه محكوم به دوست داشتني...!

دوســت داشـــتن دل ميـــخواد نه دليـــل

وقتي خاطره هاي آدم زياد ميشه ديوار اتاق پر از عکس ميشه ولي هميشه دلت واسه کسي تنگ ميشه که نمي توني عکسشو بزني به ديوار

ترس از عشق، ترس از زندگي است، آنان كه از عشق مي گريزند، مردگاني بيش نيستند

در ذهن نیافرینمت میمیرم

از شاخه اگر نچینمت میمیرم

ای عادت چشم های بی حوصله ام

 یک روز اگر نبینمت میمیرم

آرزوهاتو یه جا یاداشت کن و یکی یکی از خدا بخواه خدا یادش نمیره ولی تو یادت میره که چیزی که امروز داری دیروز آرزوشو کردی

بي اراده متولد مي شويم؛ با حسرت زندگي مي کنيم و با اندوه مي ميريم....و آنچه در آن فنا راه ندارد محبت خالصانه است

.

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم اسفند 1386ساعت 17:43  توسط دوستان  | 
اس ام اس عاشقونه

اشکهایم به امید بازگشت , بدرقه راهت

اگه دیدی دنیا برات مفهومی نداره تحمل کن شاید خودت دنیای کسی باشی!!!

همیشه با غمت من در ستیزم

 به این خاطر همیشه اشک ریزم

 به هر برگ گلی این را نوشتم:

 تویی امید من تنها عزیزم

عاشقت هستم اگر چه هدفی بیهوده است و دوستت دارم اگرچه سخنی تکراری است

میگن لبخند ربطی به مرگ نداره  ولی تو بخند تا من برات بمیرم

ای که با یاد تو در آتش تب می سوزم         یاد من کن که به یادت همه شب می سوزم

رفتی و ندیدی که چه محشر کردم

 با اشک تمام کوچه را تر کردم

 وقتی که شکست بغض تنهایی من

 وابستگی ام را به تو باور کردم

با تو از خاطره ها سرشارم

با تو تا آخر شب بیدارم

عشق من دست تو یعنی گرمی

گرمی دست تو را كم دارم

شمع سوزان توام اینگونه خاموشم نکن--- از کنارت رفته ام اما فراموشم نکن

...

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم اسفند 1386ساعت 11:56  توسط دوستان  | 

از خودت می پرسم ای زیباتر از زیبای من
ناز بهتر یا وفا یا عشق بی حاشای من

روزگار اشفته تر یا روز من یا زلف تو
شب سیه تر یا دو چشمت یا همه دنیای من

زندگی جانبخش تر یا صبح یا لبخند تو
قهر تو غمناک تر یا هجر یا اوای من

خنده من شادتر یا اسمان یا چشم تو
ناله من زارتر یا غصه یا غمهای من

اتش دل گرمتر یا مهر یا اغوش تو
عمر تو بی پایه تر یا ناله فردای من

گل خیال انگیز تر یا بوسه یا دلدار تو
غم ملال انگیز تر یا ناله گیرای من

در کشیدن هجر بهتر یا بلا یا ناز تو
در شنیدن نام تو یا شعر شورافزای من !؟

بیژن سمندر

 

پرسید که چرا دیر کرده است ؟

نکند دل دیگری اورا اسیر کرده است ؟

خندیدم و گفتم او فقط اسیر من است

تنها دقایقی چند تاخیر کرده است

گفتم امروز هوا سرد بوده است

شاید موعد قرار تغییر کرده است

خندید به سادگیم آینه و گفت

احساس پاک تورا زنجیر کرده است

گفتم ار عشق من چنین سخن مگوی

گفت : خوابی سالها دیر کرده است

در ایینه به خود نگاه میکنم آه

عشق او عجیب مرا پیر کرده است

راست گفت آیینه که منتظر نباش

او برای همیشه دیر کرده است

                

 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 23:16  توسط دوستان  |